آب پرتقال


دیشب یک خانم چینی اومده بود منزلمون برای تنظیم حساب پس انداز هزینه دانشگاه برای آینده بچه‌هامون.
وقتی توضیحاتش رو تموم کرد و فرمها رو پر کرد، براش یک لیوان آب پرتقال اوردم، این هم زیادی صمیمی شد و گفت: منطقه‌ای که شما توش زندگی می‌کنید، خیلی سیاه پوست داره...
حرفش رو عمدا قطع کردم که موضوع رو عوض کنم: چینی و اسپانش هم خیلی داریم.
با تعجب نگاهم کرد و بی‌اعتنا به حرفم ادامه داد: سیاه‌ها ترسناکن نه!
لبخند زدم و گفتم: ولی نیستن!
ـ اوه، آره سیاه‌های کانادا به هر حال قابل تحمل‌تر از سیاه‌های آمریکان! من وقتی اونجام خیلی می‌ترسم چون همه‌شون مسلحن!
ـ آمریکاییها چه سفید و چه سیاهشون می‌تونن با مجوز سلاح داشته باشن!

دیگه باید می‌رفت. خیلی پرحرفی کرده بود.

روی میز لیوانش نیمه تموم مونده بود. کاش تمومش کرده بود. آب پرتقالش رو با حرص ریختم تو ظرف‌شویی. از اینکارم و از اینکه میهمان غذا یا نوشیدنیش رو نیمه تموم بذاره و بدتر از همه از این همه نژاد پرستی بیزارم!

من امروز ناراحتم!