سه فرزند دارم که فقط دومین فرزندم با برنامه به وجود اومد. مطمئنم بچه بیشتری نمیخوام داشته باشم. اگر فقط به خواست من بود، یک فرزند داشتم. اما الان بعد از تجربه بارداری سه فرزندم خوب درک میکنم که اول از همه به خواست خداست و بعد خودم و همسرم! سه اراده در این امر دخالت دارن که قویترینش خداست. همون یک در هزار و یک در صد بارداریها با وجود راههای خوب و پیشرفته پیشگیری و کنترل بارداری؛ خواست خداست. هیچ وفت هیچ راهی صد در صد نیست! با این وجود، بعضی وقتها شدیدا دلتنگ لحظه تولد بچههام میشم! شدیدا دلتنگ... این حس اونقدر شدیده که بغض میکنم! عجیب نیست؛ با داشتن سه فرزند که فقط یکیش با سه اراده ـ خدا و من و همسرم ـ به وجود اومد، من دلتنگ این لحظه زیبا میشم! لحظه معجزهست! لحظه قول و قرارهای خوب و قشنگ با خداست! لحظه کمی حس کردن خدا بودن و عشق به مخلوق! لحظه دیدن یک موجود کوچولو با چهره جدید و بدنی گرم! لحظه مادر شدن! اولین باری که مشتاق داشتن کودکی شدم، در منزل والدینم، مجرد و بیست ساله بودم. تنها بودم؛ یک آن حس اشتیاق به بغل کردن فرزندم در من به وجود اومد. گریه کردم! حس عجیبی بود! و افکار مختلفی در ذهنم جریان پیدا کرد. و حالا، من یک مادرم.
|