هفت عادت مردمان موثر


طبق برنامه‌م کتاب هفت عادت مردمان موثر از استفان کاوی رو شروع کردم به خوندن. خیلی جالبه. مطالبش تا الان که ۳۲ صفحه‌ش رو خوندم، دقیقا حالت مشابهی رو که در زندگی‌م به عنوان یک زن و یک مادر تجربه‌ش کردم؛ توصیف می کنه.
(دیدگاهمان به این بستگی دارد که در کدام نقطه نشسته یا ایستاده‌ایم.)
این جمله خیلی مضمون پرباری داره.
من تجربه‌های خودم رو می‌خوام بگم:
وقتی یک دختر ۲۲ ساله شاغل بودم، ظهر که می‌شد، به بچه دو ساله دو همکارم که با هم ازدواج کرده بودن ناهار می‌دادم. اینقدر با حوصله بودم و از این کار لذت می‌بردم! مادر و پدرش می‌ذاشتنش پیشم و می‌رفتن برای صرف ناهارشون و من با کمال مهربانی و حوصله به این بچه غذا می‌دادم که پدر و مادرش کلی خوشحال می‌شدن از اینکه در نهایت بچه‌شون بدون هیچ گریه و دردسری همه ناهارش رو تموم کرده!
خودم هم پیش خودم فکر می‌کردم چه پدر و مادرین اینها! بچه به این معصومی رو حوصله ندارن درست و حسابی غذا بدن!
حالا خودم بعد از اولین بچه‌داریم، از تجربه خستگی و کلنجار رفتن با همه نوع مشکلات زندگی و بچه‌داری، دقیقا همون حالت اون زوج رو پیدا کردم! فقط می‌خوام بچه‌هام غذاشون تموم بشه و اصلا از وقتی که صرف غذا دادنشون می‌کنم لذتی نمی‌برم! و از خدامه یکی پیدا بشه بهشون غذا بده!
تجربه‌دیگه‌م: برای من تا الان خیلی مهمه بچه‌هام مرتب و تمیز باشن؛ مخصوصا بیرون از منزل. همیشه از دیدن بچه‌هایی که نامرتب بودن و یا وقت سرما بدون کلاه و پوشش مناسب با پدر یا مادرشون همراهن متعجب می‌شدم که آخه این پدر و مادر چرا اینقدر بی‌فکرن بچه‌شون رو با این سروضع می‌یارن بیرون.
حالا خودم؛ بچه اولم خیلی حرف گوش کن و آروم بود و به هر سازم می‌رقصید! اما بچه دومم! اصلا! برای بردن پسرم به مدرسه که آماده‌شون می‌کنم؛ همه این لباسهای گرم مثل دستکش و کلاه و شال رو که می پوشنمشون، بچه دومم همه رو نیمه راه در می‌آره و اصلا حاضر نمی‌شه بپوشتشون! مطمئنا مردمی که از کنارم رد می‌شن، مثل من ِ قبلی کلی من رو سهل انگار و بی‌فکر توصیف می‌کنن!
و یا خیییلی حالتهای دیگه‌ای که خیلی زیاد تجربه‌کردم و تغییر کردم.
خیلی تغییر کردم!