شنبه 25 خرداد 1387


بعضی آدم بزرگهای بی‌بچه هیچ وقت به ذهنشون نمی‌رسه که چطور یادگرفتن از توالت استفاده کنن. برای همین وقتی کتابی در مورد آموزش بچه برای استفاده از توالت می‌بینن، براشون خیلی خنده‌دار و مسخره و بیجا می‌یاد! می‌ان عکس کتاب رو می‌گیرن و می‌ذارن تو وبلاگشون که چی: که این هم شد کتاب و این دیگه چه موضوع مسخره‌ایه و مگه اینکار هم یاددادن داره!
بعد من ِ مادر که الان برای سومین بار دارم این کار رو به فرزند سومم یاد می‌دم، وقتی یاد این وبلاگ و مطلبش می‌افتم، حرصم می‌گیره!
یادشون نمی‌آد که مادرشون و یا گاهی وقتها پدرشون چطور با صبر و حوصله و متوسل شدن به راههای عجیب و غریب، اینکار خیلی آسون رو یادشون دادن! یادشون نمی‌آد مادرشون بیشتر از یک ربع و احیانا نیم ساعت همراهشون در توالت می‌موند و براشون قصه می‌گفت و یا آب بازی می‌کرد تا اون جیش مبارکشون نازل بشه! یادشون نمی‌آد که چند جای منزل رو احیانا در این مدت نجس کردن! یادشون نمی‌آد که خارج از منزل چطور مادرشون برای یافتن توالت چه مکافاتی میکشید و یا نصف شبها از خواب بیدار می‌شد تا بد عادت نشن و جاشون رو خیس نکنن، بغلشون می‌کرد و می‌برد توالت! همه اینها کاملا یادشون نیست و اونقدر سرگرم کارهای به‌جا و بیجاشون هستن که حتی به اطرافشون هم توجه نمی‌کنن که چطور مادرها با شتاب و نگرانی، بدو بچه‌شون رو می‌برن دستشویی! به هر حال مقصر هم نیستن و یادشون نمی‌آد خوب!! زور که نیست!

خلاصه اینکه این روزها من مکافاتی دارم...
بعضی صبحها دخترم پنبه ریزش رو خیس کرده و چون پاهاش نجس شده می‌برمش حمام اونجا جیش کنه که پاهاش رو هم بشورم. این هم بهونه می‌آره که می‌خواد رو توالت بشینه! بهش می‌گم عزیزم پاهای تو جیشی شده، کثیف شده، نجس شده؛ اگه بشینی رو توالت، اون رو هم کثیف می‌کنی (توالت ما از نوع فرنگیه)، فقط الان که پاهات کثیفه می‌شینی توی حمام که جیش کنی؛ دفعه بعد که جیش داری می‌ذارمت رو توالت. فایده نداره... گریه و داد و بی‌داد که من حمام رو نمی‌خوام توالت رو می‌خوام! دیگه زبون خوش فایده‌ای نمی‌کنه و محکم می‌گم که همینجا جیش می‌کنی تا بشورمت و بیای بیرون! از اول صبح گریه و سر و صدای اون و حرص خوردن و کلافه شدن من!

آموزش دختر یک جور و آموزش پسر یکجور دیگه سختی داره. تا الان که پسرم نزدیک چهار سال داره، من باید همراهیش کنم چون ممکنه اونقدر جیش داشته باشه که وقتی می‌شینه رو توالت اونجاش رو درست نگیره و احتمال دیدن جیش رو در هر جای توالت داشته باشم و کارم چند برابر بشه. بزرگتره هم که هشت ساله‌شده هنوز باید بهش تذکر داد که کاملا بذاره جیشش تموم بشه تا خودش رو بشوره در غیر اینصورت احتمال دیدن یکی دو قطره جیش رو توالت وجود داره.

و من همچنان این معما برام حل نشده که چطور خیلی از مردم اعتقاد دارن هر چی بچه بزرگتر می‌شه پدر و مادر راحتتر می‌شن! منکه روز به روز خسته‌تر و کلافه‌تر می‌شم.

توصیه مادرانه: یک بچه و یا خیلی دو بچه داشته باشین، نه بیشتر! حالا اگه مثل من و همسرم غلط کردید و شد، دیگه غلط کردید و چوبش رو تا آخر عمر خواهید خورد. یعنی همینجوری چوب می‌خورید تا بمیرید!