پنجشنبه 23 خرداد 1387


بعضی وقتها برای بعضی آدمها از روی ظاهر و رفتاری که ازشون دیدی یک برداشت خوب می‌کنی و این وسط اگه کسی بیاد در موردشون انتقادی کنه، در نظرت غیبت می‌شه و با همه قدرتت سعی می‌کنی جلوش رو بگیری. بعد از مدتی حرفی می‌شنوی که همه تعریفها و برداشتهات در موردش فرق می‌کنه!
چند ماه پیش یکی از آشناهای اینجا رو که در کار خرید و فروش املاک هستش، برای فروش و خرید خونه انتخاب کردیم. با خانواده‌ش هم آشنایی داریم. شش‌تا بچه‌دارن که بزرگهاش در سن ازدواجن. خانمش خیلی به تعلیم و تربیت اسلامی بچه‌هاش اهمیت می‌ده و می‌شه گفت همه وقتش رو صرف رسیدگی به بچه‌هاش می‌کنه. حالا می‌شنوم که آقا رفته زیارت و می‌خواد دوباره ازدواج کنه چون خانمش بهش اهمیت نمی‌ده! حالا منظور از اهمیت چیه، نمی‌دونم!
کلا وقتی یک بچه متولد می‌شه، همه مسائل دیگه در خانواده رو تحت تاثیرش قرار می‌ده؛ شش‌تا هم باشن که دیگه مشخصه چی‌می‌شه! اگه یک مرد همراه تولد هر فرزندی، مسئولیتهای خاصی به مسئولیتهاش اضافه بشه، دقیقا می‌تونه همه تغییرات به وجود اومده رو در خانواده بفهمه و اونها رو به سهل انگاری و بی‌اهمیتی خانمش تحمیل نکنه. ساده‌ترینش اینه که معمولا خانمها با تولد هر بچه‌ای اتاق خوابشون رو از اتاق خواب همسر جدا می‌کنن تا آقای همسر با خیال راحت بخوابه و فرداش بره سر کار. در صورتی که به نظر من تا وقتی پدر در منزله، مسئولیت نگهداری بچه‌ها تقسیم می‌شه و اون هم باید در شب زنده‌داری‌ها سهیم باشه. دیگه این مرد فقط به خاطر بالا رفتن عدد بچه‌هاش و یا سهل انگاریش در کنترل بارداری، زنش رو متهم به بی‌اهمیتی نمی‌کنه؛ بلکه کنترل بارداری اول از همه بر عهده خودشه و  شرکتش در تربیت و تعلیم بچه‌ها و پی بردن به سختیهاش، اون رو از داشتن فرزندان بیشتر، منع می‌کنه.

خلاصه اینکه این خبر هم، کل تعریف و برداشتهای خوب و مثبت من از این شخص رو بهم ریخت! در حالیکه این برداشتهای من از این شخص هیچ ربطی به ازدواج مجدد هم نداشت اما فایده نداره دیگه، مادامیکه می‌خواد ازدواج دوباره بکنه، از نظر من سقوط کرده!
هنوز هم آرزو دارم که بی اساس بودن این خبر رو بشنوم. برای دختر بزرگشون خواستگار اومده و مطمئنا اگه این خبر درست باشه به خاطر اوضاع بهم ریخته این خانواده از این تجدید فراش، ازدواج این دختر هم تحت تاثیر منفی این امر قرار میگیره.
خدایا ما رو از خطر سقوط که شامل هر نوعش می‌شه، حفظ کن!