غذا درست کردن هر روز هم، یک پایبندی خسته کننده و مزاحمه. امروز نمیدونستم چی درست کنم. باید غذایی باشه که احتیاج به سرخ کردن نداشته باشه، سیر نداشته باشه و گوشت چرخ کرده هم نخواد و از همه مهمتر من حوصله درست کردنش رو داشته باشم. سرخ کردن نخواد و سیر نداشته باشه، چون امشب مدرسه پسرم کنسرت دارن و میخوام برم؛ گوشت چرخ کرده هم ندارم!
با فکر کردن زیاد و آوردن دلیل و برهانهای خاص برای رد و قبول افکار و نگاه کردن به فریزر، تصمیم گرفتم قطعات مرغ رو تو آبلیمو و مواد لازمش خیس کنم و بندازم تو فر. همراهش سیب زمینی تو فر و سالاد، دیگه کاملش میکنه.
خیلی فکر کردم که اگه بیهمسر بودم ـ و مستقل بودم ـ غذا خوردن چقدر آسونتر بود! خودم هم به خوردن غذاهای لذیذ علاقه دارم، اما احتمالا هفتهای چهار بار غذا میپختم و بقیهاش رو با نخود و لوبیای پخته و سالاد و نون پنیر سبزی و مربا کره و میوه و یک وعده غذای بیرون میگذروندم. وقت زیادی صرف فکر کردن و تصمیم گرفتن و تهیه کردن مواد لازم و پختن و کشیدن غذاهای پخته شده میشه. و بعد هم شستن یکعالمه ظرف!
همسرم آدم سختگیری نیست؛ و همیشه میگه هرچی درست کنی و یا هر چی باشه؛ اما وقتی هر چی باشه و یا غذای ساده باشه صورتش یکجور خاصی میشه! حرفی نمیزنه ولی این صورتش یکجوری میشه که من ترجیح میدم غذای وقتگیر و خوشمزه درست کنم!
معمولا حوصله پختن دارم اما شاید ماهی چند روز اصلا حوصله ندارم.
این هم غذای امروز تا ببینیم فردا احساس و حوصله من برای پختن چیه!



