افسانه جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 26 دی 1386


امروز اولین نصف قرص آرامبخشم رو خوردم. قبل از برگشتن پسرم از مدرسه خوردم که برای خطاهاش کمتر داد و بی‌داد کنم! کمی خواب‌آلوده شدم. اما حس می‌کنم آرومتر بودم. نمی‌دونم به خودم القا می‌کنم که آروم شدم یا واقعا اثر قرصه. دکتر فقط ۱۵تا قرص برام نوشته! به نظرم خیلی کمه! یعنی فقط برای ۱۵ روز من آروم خواهم بود؟!
خیلی خوب می‌دونم که می‌تونم ـ ولی خیلی خیلی سخت می‌تونم ـ رو اعصابم مسلط بشم، چند نفس عمیق بکشم و موقعی که حس کنم دیگه منفجر خواهم شد، برم دستشویی و یا خودم رو با کاری مشغول کنم تا آروم بشم. اما این روزها خیلی سخت می‌تونم خودم رو کنترل کنم. می‌خوام استراحت کنم، شاید قویتر بشم.
دوباره ورزش رو از دیروز شروع کردم. خیلی دلم می خواد شکمم مثل بعد از بچه دومم باز صاف و یکدست بشه. بعد از بارداری دخترم که بزرگ بود و با فاصله کمی از دومین فرزندم به وجود اومد، شکمم مثل قبل برنگشت. می‌دونم می‌تونم با ادامه ورزشهای خاص شکم، ماهیچه‌های این منطقه رو باز سفت کنم. اما ادامه دادن برنامه‌هام، مهمترین قدم در موفقیتم هست که با وجود کارهای زیاد و مسئولیتهای سه فرزندم نیمه کاره می‌مونه!