برای سال نو میلادی همسایه مون یک جعبه بزرگ شکلات به ما داده بود. وقتی محتویاتش رو خوندم؛ ودکا داشت. همونجا روی یخچال دستنخورده جا خوش کرده بود تا امشب یک ساعت پیش همش رفت تو سطل بازیافت. این هم از مزیتهای کلافه شدن. نه اینکه گذاشته بودم که بخورمش یا بدمش کسی، نه! اما فکر کرده بودم شاید همسایه م رو ببینم و حرفی در مورد شکلاتش بشه و من بتونم بهش دلیل نخوردنش رو بگم و پسش بدم. به هر حال ناراحتی امروز من یک کار مفید انجام داد.
مطلب اول ربطی به این دومی نداره.
چند وقت پیش، پیش خودم به این نتیجه رسیدم که چرا خدا راحتتر از بنده خدا گناه رو می بخشه. از اونجایی که خدا خداست خوب مثل منه بنده که از بدیهای دیگران صدمه نمی خوره و اذیت نمی شه. بنابر این بدیهیه که راحتتر می بخشه . اصلا اگه نمی بخشید در خدا بودنش مشکل ایجاد می شد. خودش منه بنده رو با این حساسیتها افریده، قوانینی وضع کرده که کار بد یک تاثیراتی رو منه بنده می گذاره که موجب ناراحتیم می شه. بعضی ها این استدلال من رو شبهه دار می دونن اما برای من بی شبهه ست و یک امر بدیهیه. آیا شما نظر خاصی در این مورد دارید؟
دیگه اینکه حالم خوبه.

